حسن حسن زاده آملى
396
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
كه هركس از مرگ مىترسد در حقيقت از خودش مىترسد . سپس گفت : همهء لذات و آلام و خوشىها و ناخوشىها در قيامت از نهاد خود انسان مىرويد كه هركس مهمان سفرهء خود است . بعد از آن گفت : فعل همرنگ جزا نيست يعنى به ظاهر و نظر ابتدائى ، و در اين معنى چند مثال آورده است ، و اين مثالها از امور دنيوى و طبيعى است . اين كار را براى اين غرض اعمال نموده است كه رفع اعتراض و ايراد در نسبت بين فعل اينجا و جزاى اخروى كند ، لذا پس از تمهيد آن مثالها گفت : حمد حق مرغ جنّت مىشود وو . امّا در اثناى بيان عمل اينجا و جزاى آخرت ، بيان مناسبت ميان عمل و جزا را تا اندازهاى فاش كرد كه هرچند در به دو أمر چنين مىنمايد كه فعل همرنگ جزا نيست و لكن با دقّت و نظر معلوم مىگردد كه فعل همرنگ جزا است كه ذوق طاعت ، جوى انگبين مىگردد ، و خشم نفسانى مايهء نار جهنّم است ، و وعدهء فردا و پسفرداى تو سبب انتظار تو در محشر مىگردد . لطائف و نازك كارىهايى كه در اين ابيات به كار برده شد بسيار است . در حديثى از حضرت امام صادق عليه السّلام به اين مضمون روايت شده است كه : « حيوانات ، صور و مثل اعمال شما هستند » . متألّه سبزوارى در « شرح مثنوى » در بيان ابيات مذكور مطالبى بلند آورده است و بعضى از آنچه گفتنى است گفته شد : « از تو رسته است - اه ) » . در حديث است : انّما هى أعمالكم تردّ إليكم . و اينها كه مىفرمايد ، احقاق تجسّم اعمال است كه محقّقين ملّيّين قائلند و احقاق معاد جسمانى است كه ضرورى دين مبين است ، و بعضى از متفلسفه منكرند ليكن روح قائلند و لذائذ و ملذات و آلام و مولمات و ملتذّ و متألّم همه را روحانى دانند و صوريّه را قائل نيستند ، و لذّت چون لذائذ عقليّهء روح وصال مجرّدات ، و الم چون اندوه فراق آنها را قائلند . نه چون لذّت لقاى حور و قصور و طعم انگبين و لحوم طيور ، و نه چون وجع جرح و تفرّق اتّصال و سمّ عقرب و زنبور .